دیبا

ژانر جدید شعرام توی وبلاگ جدیدم:شعر مآبانه

http://haavin.persianblog.ir/

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط آیدا محمد نظرات () |

مشتت را باز می کنی
هزار شاپرک روی موهایم می نشینند
می خندی
ته دلم چیزی می لرزد


نگرانم
تمام می شود و شاپرکها می روند
و من می مانم و
مشت خالی تو

نوشته شده در یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط آیدا محمد نظرات () |

آرام،چیزی نجوا کردی
نشنیدم ولی نگاهت که کردم دیدم لبخند می زنی
برایت ترانه ای خواندم که تو را برد به روزهای عاشقی
گفتی صدایت را دوست دارم
باز هم بخوان
و من تا ابد خواندم
آنقدر که یادم رفت،هستم
من نمی ترسم که روزهای خوب،دیگر نباشند
همین که روزگاری تو بودی و عشق بود و لبخند روی لبانت بود
کافی است

باز هم می خوانم
می خواهم تمام روزهای زیبا را از یاد نبرم
می خواهم تو را از یاد نبرم

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط آیدا محمد نظرات () |

خواب

توی نگاهت
دنبال چیزی می گردم
رویت را برمی گردانی

می پرسی
خواب مرا می دیدی؟
انگار یادت رفته
که خودت نخواستی
خوابت را ببینم

می گویم سرد است
باد می آید
نگرانم می شوی
می آیی کنارم
نگاهم می کنی

ساعتها
شاید روزها

هنوز هم توی نگاهت دنبال چیزی می گردم

می خوابم
تا خوابت را ببینم

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط آیدا محمد نظرات () |

سه نقطه ذهنی


فکر سمجی ته ذهنم چسبیده
و مثل کرم
می لولد و
نمی گذارد به مسخره گیِ نبودنها بخندم
انگار دارد ذهنم را می خورد
و خرده هایش را
خاک می کند و
می ریزد در چشمهایم
اشکهایم از غم نیست

ذهنم را مسموم می کنم
ولی او همچنان می لولد و می خراشد و
تکه تکه می کند
و ذهنم را پر می کند از سه نقطه
که با هیچ واژه ای نمی توان جای خالی را پر کرد
حتی با تو!

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ توسط آیدا محمد نظرات () |

مداد پاک کن


نگران نباش
با،مداد می نویسم
که اگر قشنگ نبود،پاکش کنی
و مچاله کنی و بیندازی دور
دور؟
یعنی آنجایی که هستی؟

باشد،تلخی نمی کنم
حالا بیا بخوان و
پاک کن
سفید سفید
مثل روز اول
همان روز که هم قدم شدیم
و رازی در چشمانمان به هم گره خورد
بعد از آن،با هم نوشتیم

با،مداد
تو پاک کردی
انداختی  دور

دور؟
یعنی آنجایی که رفتی؟

نوشته شده در جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط آیدا محمد نظرات () |

باران


آسمان می غرد
خیره،بیرون را نگاه می کنم
فرار همگانی از باران
و بیرون آمدن کرمها از خاک
نفس تلخی که می کشم تو را می رنجاند انگار
تو موهایم را شانه می کنی
می بافی
آرزو می کنم زیر باران بودیم
خیس می شوم از باران
تو می ترسی من سرما بخورم
من مواظب کرمها هستم که زیر پایم له نشوند
و می خندی
من هم خنده ام می گیرد
دوست دارم برگردیم تا دوباره موهایم را شانه کنی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط آیدا محمد نظرات () |

 

چیزی مثل رویا
صدایی مثل ترانه
گوشم پر می شود
تو هستی انگار
جایی کنار من
حس می کنم چیزی مرا بالا می کشد
بی وزنی
چشمانم را باز نمی کنم
فقط حس می کنم
لمس وزشی خنک
سنگینی یک نگاه
صدای کسی
صدای آشنا
صدای تو
زمزمه..سکوت..زمزمه
پرواز
نمی دانم کجا ولی می روم
انگار باد مرا می برد
با تو
رنگها در هم می پیچند
و صداها
و زمزمه ها
و بعد
.
.
سکوت
آرامش با تو و نگاه تو
چشمانم را باز می کنم
نگاهت می کنم
و این بار در چشمان هم غرق می شویم
.
.
زمزمه ای که به سکوت تبدیل می شود
و ما در هم گم می شویم
.
.
چیزی شبیه دوستت دارم

نوشته شده در جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط آیدا محمد نظرات () |

Design By : Mihantheme